خرید بک لینک

حواسمون به افکارمون و چیزهایی که به زبون میاریم   باشه ، حتی چیزایی که فقط بهش فکر میکنیم و از ذهنمون میگذره ، یه روزی با همین افکار و حرفا سخت امتحان میشیم 

+ اولش کتابی نوشتم ، خیلی یه جوری شد :/

برچسب: نویسنده: نگین حسینی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 22:45

امروز با یک دوست قدیمی از همین دنیای مجازی ، دوباره هم کلام شدم و گپ هرچند کوتاه ولی شیرینی داشتیم ، یکی از بهترین دوستام از بهترین دورانی که تو فضای وبلاگ و وبلاگ نویسی داشتم و چقدر خوشحالم براش ، برای اتفاق های خوبی که سر راهشه و چقدر ذوق کردم از شنیدنشون 

ان شاءا... همیشه خیری و خوشی تو زندگیت باشه خواهرم. رفیق با معرفتم ♥♥♥♥

برچسب: رفیق,الله,رفیق,رفیقم کجایی, نویسنده: نگین حسینی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 22:45

می دانید ، به نظرم باید در بین دوستان آدم یکی و چه بسا بیشتر از یکی ، باشد کسی که بتوان با او راحت بود ، ایا منظور من این است که بتوانیم با او درد و دل کنیم و اه و ناله هایمان رو گوش دهد و صدایش در نیاید و خسته نشود ؟ نه خیر ، نیست ، اصلا به عقیده من همچین ادمی که بنشید پای ناله و فغان های شما و اخرش خسته نشود وجود ندارد ، حتما که به شما گوش می دهد ولی می رود یک جایی و مینویسد شاید هم می رود به کسی میگوید که مردم چقدر غر میزنن ، چه قدر زجه و مویه میکنند ، خلاصه کلی پشت سرتان بیشعور بازی در میاورد ، میخواهید بگویید هیچم اینطور نیست ، خب بگویید ، من هم میگویم هیچم اینطور هست ، والا داشتم چه میگفتم ؟ اها، میگفتم باید دوستی و دوستانی حتی داشته باشید که بتوانید با خیال راحت و آسوده سرو کله هم بزنید ، به هم دیگر فحش دهید ، شورش را در بیاورید و حرف های بوق دار بزنید و چه بسا شورش را خیلی خیلی در بیاورید و حرف های خیلی خیلی بوق دار و خاک بر سری نثار همدیگر بکنید و قاه قاه بخندید و یک ذره هم نگران این نباشید که ناراحتی ای پیش بیاید ، جنبه چیز خیلی مهمی است کلهم اجمعین میخواهم بگو

برچسب: ؟,؟youtube,؟فيس بوك, نویسنده: نگین حسینی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 22:45

بچه که بودم ، یعنی همون زمان هایی که مدرسه میرفتم و تکالیفم را به صورت دراز کش انجام میدادم ، دلم یک میز تحریر میخواست ، برای خودم و خواهرم ، اما یکی دوتا از فامیل های مزخرفمان ( مزخرف از این بابت که عادت دارند تو هر کاری که بهشان ربطی ندارد ، دخالت کنند)  در حالیکه بچه های خودشان پشت میزهایشان نشسته و پزش را میدادند (شاید هم نمیدادند و من فکر میکردم می دادند) روی مخ پدر جانمان کار کردند که اه و پیف، میز دیگر چیست ، به چه دردی میخورد و خلاصه از همین دست چیز شعرها، تا بالاخره رای پدر جانمان که دنبال بهانه بود را زدند و ما را هم در حسرت میز دوست داشتیمان گذاشتند و حالا بعد سال ها ، دلم دوباره میز میخواهد ، حتی حالا که تکلیفی نیست 

برچسب: میز تحریر,میز تحریر تاشو,میز تحریر نوجوان, نویسنده: نگین حسینی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 22:44

اون مدتی که باشگاه میرفتم و ورزش میکردم خیلی خوب بود ، یعنی واقع از نظر روحی فرق کرده بودم و حالم خیلی خیلی خوب بود ، بعد یه مدت نرفتم و همین شد که باد به پشتم خورد و پشتم دیگه گرم نبود و تنبل شدم و از این حرفا ،تازه ماهکای ناخنم کم شدند (کاکتوس و جلبک در جریان هستند، یادتونه چی بودند؟:دی حیف واقعا) الان خیلی دلم میخواد باز برم چون هم محیط شو دوست داشتم ، هم برای بازسازی روحیه لازمه برام ولی فعلا شرایطش نیست ، نه اینکه دنبال بهونه باشما نه واقعا شرایطشو ندارم ، بنابراین تصمیم گرفتم تو همین خونه به جنگولک بازی هام برسم ، تا بعد که دوباره برم کلاس ، جداً ورزش و گوش دادن به اهنگ های شاد حال خوب کنه ، حداقل برای من که اینطوره اهان ، تصمیم دیگم اینه راجع به رشتم مطالعه بیشتری بکنم، چون واقعا حس میکنم در این زمینه خنگی بیش نیستم و بسیار از علم روز دنیا عقبم ، (برای همینم نتونستم وارد بازار کار بشم هنوز ، چه طور میتونم کاری رو انجام بدم که هنوز توش لنگ میزنم ) و حس میکنم استادامون در این مورد در حقمون بسیار کم لطفی کردند و هیچی یادمون ندادند و فقط رفع تکلیف کردند و مهمترین کاری که د

برچسب: تصمیم های مهم زندگی,تصمیم های مهم,تصمیم های مهم در زندگی, نویسنده: نگین حسینی تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 22:44

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: نگین حسینی تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 5:44

سوره مبارکه قصص آیه 84. من جاء بالحسنة فله خیر منها ومن جاء بالسیئة فلا یجزی الذین عملوا السیئات الا ما کانوا یعملونکسی که کار نیکی انجام دهد، برای او پاداشی بهتر از آن است؛ و به کسانی که کارهای بد انجام دهند، مجازات بدکاران جز (به مقدار) اعمالشان نخواهد بود.•••سوره مبارکه عنکبوت آیه 21.یعذب من یشاء ویرحم من یشاء والیه تقلبونهر کس را بخواهد (و مستحق بداند) مجازات میکند، و هر کس را بخواهد مورد رحمت قرارمیدهد؛ و شما را به سوی او بازمیگردانند.•••سوره مبارکه عنکبوت آیه 41.مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمونمثَل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثَل عنکبوت است که خانهای برای خود انتخاب کرده؛ در حالی که سستترین خانههای خانه عنکبوت است اگر میدانستند!•••سوره مبارکه عنکبوت آیه 45.اتل ما اوحی الیک من الکتاب واقم الصلاة ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر والله یعلم ما تصنعونآنچه را از کتاب (آسمانی) به تو وحی شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمیدارد، و یاد

برچسب: name,meaning,m, نویسنده: نگین حسینی تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 5:44

سلامپنچ ،شش ماه از زمانی که اینجا رو ترک کردم و دیگه ننوشتم گذشته ، برای منی که حداکثر زمان نبودم یک ماه میشد و طاقت نمیاوردم زیاد بودالانم نمیدونم چقدر قرارٍ که باشم ، فقط میدونم دوباره نیاز دارم به نوشتن های گاه و بیگاهحالا که برگشتم بیشتر دوستانم دیگه نیستن و این سخته برام ، به خصوص برای منی که از تنهایی های دنیای واقعی فرار کردم و اومدم اینجا پست های قبلی پاک شدند چون دیگه نمیخواستم برام مرور شن و خب این مدت کلی به خودم زحمت دادم تا خیلی چیزهارو فراموش که نه ، قبولشون کنم،میدونم درک میکنیدمیخوام ارامش داشته باشم ، نظر دادن و خوندن نوشته ها میل خودتونه ، هرچند اگر راستشو بخواین و قطعا راستشو میخواین چون طبق امار جهانی همه از دروغ شنیدن متنفرند ، از اینکه خونده بشم و ارتباطی هم برقرار بشه بیشتر خوشحال میشم ، ولی اکر خوندید خواهشاً منو از رو نوشته هام قضاوت نکنید ، کاری که بعضیهاتون خیلی خوب بلدین و توش ماهرین :)من اینجا همون قدر که خودمم ، میتونم خودم نباشم ، میتونم مرز بین خیال و واقعیت رو بردارم و همه و همه ی این ها دست خودمه و باورش و عدم باورش به خودتون مربوط :)بگذریم ، امید

برچسب: نویسنده: نگین حسینی تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 5:44

بعضی از مسائل شاید خیلی کوچک به نظر بیان ولی وقتی بهشون خوب فکر میکنی ، میببنی چندانم کوچک نیستند و اهمیت تو رو نشون میدنگاهی همین کوچک ها میتونن شادت کنند یا گند بزنت به کل روزت مثلا یه تبریک تولد ساده فارغ از هرگونه هدیه و این چیزا میتونه برای برادر نه چندان بزرگ من ، پر از اهمیت باشه و هر لحظه منتظر شنیدن یک پیام تبریک ولی ...خب برای منی که تو این سن و سالم (حالا هرچی) شاید این مسائل کم اهمیت باشه ولی برای یه فرد کم سن و سال نه ، اونم وقتی میبینه به بقیه تبریک گفته میشه اونم وقتی ما خودمون همیشه تو این مسائل پیشتازیم و خب من نه تنها ب برادرم بلکه به پدر و مادرم حق میدم از دست فامیلای بی معرفتشون ناراحت بشن +برای پست هایی که نظراتش بستن ، قطعا انتظار کامنت ندارم 

برچسب: نویسنده: نگین حسینی تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 5:44

نزدیک خانه ی مان  یک مغازه باز شده ، که انواع و اقسام شکلات و پاستیل و چیز هایی از این قبیل رو میفروشد و البته که کمی هم و شاید بیشتر از کمی هم گران هست ، و من منتظرم تا کمی اوضاع مالی ِ نامناسبم مناسب شود  تا بدوم و بروم انجا و کلی قاقالی لی برای خودم بخرم و خودم را خفه کنم و کیف کنم و باز البته که کلی خرید مهمتر دارم که بخاطر همان اوضاع مالی نامناسب ذکر شده در چند خط قبل ,اگر یادتان باشه ، چون یا حواستان پرت هست یا فراموش کار هستید فلذا  باید باز هم یادآوری می کردم ، نتوانستم بخرمشان ولی چه کنم که دلم پیش شکلات هایم گیر هست و الویت با عزیزان دلم است 

برچسب: عاشقانه های من,عاشقانه های من و همسرم,عاشقانه های من و عشقم, نویسنده: نگین حسینی تاريخ: سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت: 5:44

صفحه بندی